معنی اعناک
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بند نمودن در را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بستن در را. (از اقرب الموارد). || تجارت جامه نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تجارت درها (ابواب) کردن. (از متن اللغة) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). || در ریگ بسیار رسیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در ریگزار پرریگ واقع شدن. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (اِخ) شهرکی است در نواحی حوران از توابع دمشق. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اعناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر