معنی اعناس
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دیر ماندن دختر در خانه بی شوی. (منتهی الارب) (آنندراج). دیر ماندن دختر بی شوی در خانه. (ناظم الاطباء). بدرازا کشیدن ماندن دختر در میان خاندان خود پس از بلوغ و هیچگاه ازدواج نکردن آنچنان که از عداد باکره بودن خارج گردد. عِناس. عُنوس. (از اقرب الموارد). || برگردانیدن و متغیر ساختن کلانسالی چهرهٔ مردم را. (منتهی الارب) (آنندراج). برگردانیدن و متغیر ساختن کلانسالی چهرهٔ کسی را. (ناظم الاطباء). تغییر دادن چیزی را. (از اقرب الموارد). مخلوط ساختن چهرهٔ کلانسال را: اعنس الشیب وجهه؛ خالطه. و یقال: «فلان لم تعنس السنُ وجهه»؛ ای لم تغیره الی الکبر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر