معنی اعمر
7 بازدید
[ اَ مُ ] (ع اِ) جِ عَمرو، نام مرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ عَمرو که از اعلام عرب است. (از اقرب الموارد). عَمرون. عُمور. (اقرب الموارد).[ اَ مَ ] (ع ن تف) آبادان تر. (ناظم الاطباء). معمورتر. آبادتر. عامرتر. (یادداشت بخط مؤلف): کان مجلس یوحنابن ماسویه اعمر مجلس کنت اراه بمدینةالسلام لمتطبب او متکلم او متفلسف. (عیون الانباء ج ۱ ص ۷۵ س آخر). و بلادالهند اوسع من بلادالعین... و بلادالعین اعمر. (اخبارالصین و الهند ص ۲۶ س ۲). || طویل العمرتر. دراززندگانی تر. - امثال: اعمر من ابن لسان الحمرة. اعمر من ضب. اعمر من قرار. اعمر من معاذ. اعمر من نسر. اعمر من نصر.
کلمات همقافیه با «اعمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر