معنی اعمال

معنی اعمال

6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ عمل، کار و خدمت. (آنندراج). جِ عَمَل. (مؤید الفضلاء). جِ عَمَل، بمعنی کار و خدمت. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). جِ عَمَل، یعنی هر کار که از جانداری با نیت سر زند. (از اقرب الموارد). کردار. کار. خدمت. کارها. (ناظم الاطباء): ای فخر ملک اردشیر ای مملکت را ناگزیر ای همچنان چون جان و تن آثار و اعمالت هژیر. دقیقی. کدخدای اعمال و اموال و تدبیر بر این جمله است. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۴). و البته در اعمال و اموال سخن نگویی تا بر تو سخن کس نشنوند. (تاریخ بیهقی ص ۲۷۰). رنجی بزرگ بیرون طاقت بر خویش می نهد و دلتنگ میشود، به اعمال ابوالقاسم کثیر درپیچیده است. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۹). که از مباشرت اشغال و ملابست اعمال اعراض کلی می نمودم. (کلیله و دمنه). و بر آنند که طاعت ملوک و خدمت پادشاهان فاضلتر اعمال است. (کلیله و دمنه). بمطالبهٔ اعمال و تجدید عهد احوال رعیت مشغول شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۰۷). و به مصالح اعمال شما اقتدا کند. (گلستان). توانگری نه به مال است پیش اهل کمال که مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال. سعدی. نه مستظهر است آن به اعمال خویش نه این را در توبه بسته ست پیش.سعدی. - اعمال اربعه؛ چهار عمل اصلی: جمع، تفریق، ضرب، تقسیم. (یادداشت بخط مؤلف). - اعمال حج؛ مناسک حج. اعمال و افعالی که حاجیان باید در زیارت خانهٔ کعبه بجای آرند. - اعمال خیر؛ کارهای نیک : صواب من آن است که بر مواظبت و ملازمت اعمال خیر... اقتصار نمایم. (کلیله و دمنه). و باز اعمال خیر و ساختن توشهٔ آخرت از علت گناه از آنگونه شفا میدهد. (کلیله و دمنه). - اعمال دماغی؛ آنچه در مغز میگذرد. افکار. جریانات دماغ. - اعمال رسولان. (تاج المصادر بیهقی)؛ کتاب پنجم عهد جدید است که مصنف آن لوقا بوده و آنرا چون خاتمه ای بر انجیل خود تصنیف نمود. و هم تاریخی است دربارهٔ کلیسای قدیم یعنی از سال ۳۰ -۶۳ م. این کتاب حاوی اعمال تمام حواریان نیست بلکه کلیهٔ اعمال پطرس و پولس در آنجا مذکور است. و رجوع به قاموس کتاب مقدس شود. - اعمال شاقه؛ کارهای سخت و مشکل چنانکه گویند: حبس با اعمال شاقه. - اعمال شایسته؛ کردار شایسته. (ناظم الاطباء). - اعمال شب؛ مستحبات و نوافل و عبادتهایی که در شب قدر بجای آرند. مجموع نماز و دعا و مناجاتی که بجای آوردن آنها در شب قدر مستحب است. - اعمال صالحه؛ اعمال نیک. کارهای پسندیده. عبادات و اموری که موجب اجر اخروی باشد. - اعمال عبث؛ کارهای بیهوده. کارها که بدون غرض و منفعتی باشد. - اعمال فی سبیل اللََّه؛ کارهایی که بخاطر رضای خدا انجام دهند. افعال که در راه خدا صورت پذیرد. مجموع کارهایی که بدون در نظر گرفتن مزد و پاداش دنیاوی انجام گیرد. - اعمال نیک؛ کارهای خوب. مجموع عبادات و دستگیری و افعال خوب. - نامهٔ اعمال؛ نامه ای که ملائکه در آن نیک و بد کارهای هر بنده را ثبت می کنند. (یادداشت بخط مؤلف). || دیهات و پرگهات نیز آمده، ظاهراً به این معنی مجاز است. (از آنندراج). مضافات. توابع. دهات و آبادیهای حومهٔ شهر: دهی از اعمال بغداد و غیره؛ یعنی از مضافات آن؛ فلان قریه از اعمال خراسان است. (یادداشت بخط مؤلف). قلعهٔ جاری برد، و هی من اعمال اران. از اعمال فلان. از قراء آن. (یادداشت بخط مؤلف). اعمال البلد؛ توابع بلد که تحت حکم آن و منسوب بدان هستند. یقال: «بعلبک من اعمال دمشق». (از اقرب الموارد): و خاقان کیاک را یازده عامل است و آن اعمال بمیراث بفرزندان آن عامل بازدهند. (حدود العالم). و هر ناحیتی از این نواحی مقسوم است به اعمال و اندر هر عملی شهرهاست بسیار. (حدود العالم). امیر گفت یا اباسعید چه گویی در وی؟ این مال چیست؟ گفت: زندگانی خداوند دراز باد اعمال غزنی دریایی است که غور و عمق آن پیدا نیست. (تاریخ بیهقی ص ۱۳۵). رسول فرست بدین مرد کی به تهامه است و تهامه اعمال مکه است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۶). و از آن سال باز دیبل و مکران با اعمال کرمان میرود کی ملک هند هر دو اعمال را ببهرام داد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۲). و آن اعمال و ولایتها را چون شروان و شکی و دیگر اعمال به نان پاره ای بدیشان داد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۵). پسرش نعمی را با ده هزار نامزد کرد تا بحدود صیبون و آن اعمال کی سرحد فرس بود رفتند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۵). اعمال جوزجان بدو داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۷). امیر نصر وزیر خویش را نصربن اسحاق بخلاف خویش در آن اعمال بگذاشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۲۴). منتصر دیگر بار به نشابور قرار گرفت و عمال بر سر اعمال فرستاد و مطابقت اموال و استخراج معاملات آغاز نهاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۲). اگر ما را وسع مؤونت و اخراجات لشکر خراسان دست دادی آن اعمال بر تدبیر خویش گرفتمی و با دیگر ممالک ما مضاف گشتی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۱۳). خلف بن احمد پادشاه سیستان بود در سنهٔ ۳۵۴ هـ . ق. بسیج حج کرد و خلافت خویش در آن اعمال بطاهربن حسین داد که خویش او بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵). || حواشی. اطرافیان. عمال : و همهٔ نواحی اعمال بر کار شدند و مال نمی ستدند. (تاریخ بیهقی ص ۶۹۲). پس از وی چهار تن از اعمال و کسان وی بودند هر یکی را هزارگان. (تاریخ بیهقی ص ۴۴۹). جریدهٔ بقایای اموال بر اعمال و عمال عرض کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۴).
[ اِ ] (ع مص) کار فرمودن. (غیاث اللغات) (منتهی الارب). کار فرمودن و در کار آوردن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بر کار داشتن. (تاج المصادر بیهقی). بکار واداشتن. (از اقرب الموارد). در کار آوردن. (منتهی الارب). || کار بستن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || کردن به رأی و دانش خویش. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || در اصطلاح عبارت است از اضطراب در عمل و آن ابلغ است از خود عمل. (از تعریفات جرجانی). || (اِمص) کارفرمودگی. عمل کردگی. (ناظم الاطباء). - اعمال غرض؛ بکار بردن غرض. (یادداشت بخط مؤلف). - اعمال نفوذ؛ بکار بردن قدرت و نفوذ. توصیه کردن.

کلمات هم‌قافیه با «اعمال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید