معنی اعماق
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ عُمق و عَمق و عُمُق، بمعنی مغ چاه و وادی و کوه و کرانهٔ دشت دور از دیدار و جز آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). جِ عَمق، کرانهٔ دشت دور از دیدار. (آنندراج). جِ عُمق و عَمق و عُمُق، بمعنی ته چاه و دشت و کرانه های دور مفازه و جز آن. (از اقرب الموارد). مغها. گودیها. تکها. (ناظم الاطباء) و رجوع به کلمات مذکور شود.[ اِ ] (ع مص) مغاک کردن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). ژرف کردن. (تاج المصادر بیهقی). ژرف تر فروبردن. (مصادر زوزنی). گود گردانیدن چاه. (از اقرب الموارد). اِعتِماق. تَعمیق. (اقرب الموارد). || دور اندیشیدن. (ناظم الاطباء).[ اَ ] (اِخ) شهریست مابین حلب و انطاکیه، جای ریزش آب بسیار که بجز موسم گرما خشک نشود. و هو جمع باعتبار اجزائه. (منتهی الارب). یاقوت آرد: در فتح قسطنطنیه از آن ذکر آمده. گفته اند: رومیان در اعماق و دابق فرودآمدند و شاید در لفظ جمع ذکر شده و مراد از آن عمق باشد و آن کوره ای میان حلب و انطاکیه نزدیک دابق است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اعماق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر