معنی اعلاق
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) زلوک افکندن بر اندام تا بمکد خون را. (منتهی الارب) (آنندراج). زالو بر جایی افکندن تا خون آنرا بمکد. و منه الحدیث: اللدود احب الیّ من الاعلاق. (از اقرب الموارد). زکوک انداختن بر اندام تا بمکد خون را. (ناظم الاطباء). || مال نفیس یافتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مال پربها یافتن. (از اقرب الموارد). || بلا و سختی آوردن، یقال: اعلقت و افلقت؛ ای جئت بعلق فلق. (منتهی الارب). بلا و سختی آوردن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بلا و گرفتاری پدید آوردن: اعلقت و افلقت؛ ای جئت بعلق فلق. (از اقرب الموارد). || فراگرفتن دو شتر را به رسن دلو. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). با کنار رسن دلو دو شتر را بهم بستن. (از اقرب الموارد). یقال: اعلق بالغرب بعیرین؛ ای قرنهما بطرف رشائه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || علاقه ساختن برای تازیانه و کمان و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). علاقه قرار دادن برای کمان و جز آن که به آن تعلق گیرد. (از اقرب الموارد). چیزی را علاقه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || در دام افکندن شکار را، یقال للصائد: اعلقت فادرک؛ ای علق الصید بحبالتک. (منتهی الارب). در دام افکندن شکار را. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بدام افکندن صیاد صید را. (از اقرب الموارد). || چنگال درزدن بچیزی. و منه الحدیث: اللدود احب الی من الاعلاق. (منتهی الارب). چنگال درزدن بچیزی. (آنندراج) (ناظم الاطباء). ناخن یا چیزی که بدو ماند بجایی فروبردن. (مصادر زوزنی). چنگ درزدن بچیزی. (یادداشت بخط مؤلف). || برداشتن بچه را از حاجتگاه. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). برداشتن زن بچه را از حاجتگاه. (از اقرب الموارد). کودک برگرفتن. (تاج المصادر بیهقی).[ اَ ] (ع اِ) جِ علق، بمعنی گرانمایه از هر چیزی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء): قرناً بعد قرن ذخایر و اعلاق جواهر بدان جایگاه نقل کرده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۴). با زین و سرافسار زر و دیگر انواع اعلاق و رغائب. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۸). در علقهٔ آن اعلاق و عقیلهٔ آن عقایل فرومانده بود و در حفظ آن چپ و راست میپویید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۴). هر کس بکاشان رسیده یا شکل و مبانی خیرات و مجاری صدقات او دیده و خانقاه و مخازن کتب و آن اخایر ذخایر و قماطر دفاتر و نفایس سفاین و غرائب رغائب و اعلاق اوراق که آن جایگاه جمع است مشاهده کرده... (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۴). - اعلاق النفیسة؛ برگزیدهٔ چیزهای گرانبها و نام کتابی است از ابن رسته.
کلمات همقافیه با «اعلاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر