معنی اعلاف
7 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ عَلَف، خورش ستور. (منتهی الارب). جِ علف. خورشهای ستوران و جز آن. (آنندراج). جِ عَلَف، آنچه طعام چارپایان کنند. (از اقرب الموارد). عِلاف. عُلوفَه. و رجوع به کلمات مزبور شود.[ اِ ] (ع مص) خورش دادن ستور را. (منتهی الارب). طعام دادن به چارپایان. (از اقرب الموارد). خورش دادن ستوران را. (آنندراج). || علفه برآوردن درخت طلح. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بار بیاوردن طلح. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «اعلاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر