معنی اعق
6 بازدید
[ اَ عَ ق ق ] (ع ن تف) عاق تر. بعوق تر. نافرمانتر. (یادداشت بخط مؤلف). یقال: فلان اعق و احوب. (از تاج العروس ذیل حوب): فانت طلاق و الطلاق عزیمة ثلاث و من یخرق اعق و اظلم. - امثال: اعق من ذبیه. (یادداشت بخط مؤلف). اعق من ضب. (المزهر ص ۲۹۹).
کلمات همقافیه با «اعق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عق» برای سرودن شعر