معنی اعصار

معنی اعصار

20 بازدید
[ اِ ] (ع مص) باران رسیده شدن. اُعصر القوم (مجهولاً) اعصاراً؛ باران رسیده شدند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). باران رسیدن بقوم: اُعصر القوم (مجهولاً)؛ امطروا. (از اقرب الموارد). || درآمدن در عصر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بعصر درآمدن: اعصر الرجل؛ دخل فی العصر. (از اقرب الموارد). || بجوانی رسیدن زن. رسیده گردیدن دختر و در حیض درآمدن. نزدیک بیست سالگی رسیدن یا بچه آوردن یا حبس کرده شدن دختر وقت حیض (ساعت حایض شدن). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بالغ شدن دختر و بجوانی رسیدن زن و حبس کرده شدن دختر ساعت حایض شدن. (آنندراج). بجوانی رسیدن زن و گفته اند به ادراک رسیدن یا به بیست سالگی رسیدن و گویند بچه آوردن زن. (از اقرب الموارد). بجای زنان رسیدن دختر. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || غلاف خوشه برآوردن کشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نزدیک شدن ابر بباریدن. (آنندراج) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). نزدیک گشتن ابر بباریدن. (المصادر زوزنی). نزدیک بباریدن. (تاج المصادر بیهقی). || گرد و غبار برآوردن باد: اعصرت الریح؛ جائت بالاعصار. (از اقرب الموارد). || (اِ) گِرد باد که مانند دود بهوا برشود. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). گردباد که بهندی بگوله گویند. (غیاث اللغات) (آنندراج). گردباد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || بادی که برانگیزد ابر و رعد و برق را یا باد آتش دار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). باد که غبار را مانند عمود به هوا برانگیزد. (از اقرب الموارد). بادی که ابر بینگیزد و باد گرم آتشین. (آنندراج). و فی المثل: ان کنت ریحاً فقد صادفت اعصاراً؛ در حق شخصی گویند که به اقوی خود ملاقی شود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). باد سخت گردآمیز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). باد گرم و غبارآمیخته. (آنندراج). ج، اعاصیر. (منتهی الارب): {/B«أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنََابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهََارُ لَهُ فِیهََا مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرََاتِ وَ أَصََابَهُ اَلْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفََاءُ فَأَصََابَهََا إِعْصََارٌ فِیهِ نََارٌ فَاحْتَرَقَتْ ... ۱-۳۲۲:۲۶۶/}(قرآن ۲/۲۶۶). مؤلف صبح الاعشی ذیل کلمهٔ ریح در بیان انواع باد آرد: و ان ابتدأت بشدة قیل لها النافجة فان حرکت الاغصان تحریکاً شدیداً وقعت الاشجار قیل زعزع فان جاءت بالحصباء قیل حاصبة فاذا هبت من الارض کالعمود نحو السماء قیل لها اعصار. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۱۶۸ ذیل کلمهٔ ریح).
[ اَ ] (ع اِ) جِ عصر که بمعنی زمانه است. (از کشف و منتخب و شروح نصاب از غیاث اللغات). جِ عصر که بمعنی زمانه باشد. (آنندراج). جِ عَصر، عُصر، عِصر، بمعنی روزگار. و ماهها. (از اقرب الموارد). جِ عُصُر، عَصر، عِصر، عُصر، بمعنی روزگار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). روزگارها و عصرها و هنگامها. (ناظم الاطباء). - اعصار معرفةالارض. رجوع به عصر شود.

کلمات هم‌قافیه با «اعصار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید