معنی اعسجاج
4 بازدید
[ اِ سِ ] (ع مص) خمیدن در رفتار از پیری: اعسج الشیخ اعسجاجاً. (ناظم الاطباء). اعوجاج و مضی بر اثر پیری. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). در منتهی الارب اعساج بدین معنی ذکر شده است. رجوع به اعساج شود.
کلمات همقافیه با «اعسجاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر