معنی اعسان
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اندک از گیاه رویانیدن زمین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گیاه کم رویانیدن زمین. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) نشان و آثار و جای چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نشانها و جای چیزی. (از اقرب الموارد). الواح شتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نشانها و آثاری که از پیهٔ گوشت شتر باقی مانده باشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || باقیمانده های لباس. (از متن اللغة). || اعسان الارض؛ هیزم و باقی مانده و بیخ و تنهٔ بی شاخ و کندهٔ درخت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بقیهٔ هیزم و شاخهای آن. (از اقرب الموارد). || جِ عِسن، بمعنی همتا و مانند و پیه و یثلث. (منتهی الارب). جِ عَسن، عُسن، عِسن، یعنی مثل و نظیر و پیه. (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). و رجوع به عسن شود.
کلمات همقافیه با «اعسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر