معنی اعزاب
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دور شدن و دور کردن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). یقال: اعزبه اللََّه؛ ای اذهبه. (منتهی الارب). دور شدن، یقال: «من قرأ القرآن فی اربعین لیلة فقد اعزب»؛ ای ابعد العهد بأوّله من عزب بابله. (از اقرب الموارد). و دور کردن. (از اقرب الموارد). || خداوند شتران دوررفته شدن و بگیاه دور رسیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). یقال: اعزب القوم؛ اذا اصابوا الکلأ العازب؛ (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دور شدن شتر از قوم در چراگاه. (از اقرب الموارد). دور شدن چهارپای از خداوند. (تاج المصادر بیهقی). دور شدن اشتر یا گوسفند خداوند. (مصادر زوزنی). || دور ماندن شتر در چراگاه. یقال: اعزبت الابل؛ بعدت فی المرعی لاتروح. || دور رسیدن چوپانان بگیاه: اعزب الرعاة؛ اصابوا العازب؛ ای الکلأ البعید. || عزب ساختن کسی را: اعزب فلاناً؛ جعله عزباً. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ عَزَب، بمعنی مرد بی زن و زن بی شوی و اعزاب جمع هر دو است. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). جِ عَزَب، به اعتبار لفظ کلمه و جمع دیگر آن عُزّاب بجهت معنی آن که عازب است. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (اِخ) هِراوةالاعزاب؛ اسبی است کانت موقوفة علی الاعزاب یغزون علیها و یستفیدون المال لیتزوجوا. (منتهی الارب). هِراوةالاعزاب؛ نام اسب مشهوری که وقف بود بر عزبها که با آن می جنگیدند و مال بدست می آوردند تا با آن ازدواج کنند. و یضرب بها المثل، یقال: «اعز من هِراوةالاعزاب». (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعزاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر