معنی اعرج
5 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ص) لنگ. (از منتخب از غیاث اللغات) (مصادر زوزنی) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی) (مؤید الفضلاء). سخت لنگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مُقعِد. (بحر الجواهر). لنگ. شل. مؤنث: عَرْجاء. (از یادداشت بخط مؤلف). ج، عُرج، عُرجان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج): {/Bلَیْسَ عَلَی اَلْأَعْمی ََ حَرَجٌ وَ لاََ عَلَی اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاََ عَلَی اَلْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ لاََ عَلی ََ أَنْفُسِکُمْ ... ۱-۱۸۲۴:۶۱/}(قرآن ۲۴/۶۱). {/Bلَیْسَ عَلَی اَلْأَعْمی ََ حَرَجٌ وَ لاََ عَلَی اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاََ عَلَی اَلْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ مَنْ یُطِعِ اَللََّهَ وَ رَسُولَهُ ... ۱-۲۰۴۸:۱۷/}(قرآن ۴۸/۱۷).[ اَ رَ ] (اِخ) ملکی است از ملوک غسان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ رَ ] (اِخ) لقب عبدالرحمان بن هرمز تابعی صاحب ابوهریرة. (از منتهی الارب). زرکلی آرد: عبدالرحمان بن داود معروف به اعرج از مردم مدینه، حافظ و قاری (قرآن) و از یاران ابوهریره بود. وی نخستین کسی بود که در قرآن و سنت علم شد و اول بار علوم عربی را در مدینه انتشار داد. او در علم الانساب مهارت داشت و مردی بادانش و ثقه بود. در مورد نام پدرش اختلاف است برخی هرمز و پاره ای کیسان گفته اند. وی به اسکندریه رفت و در سال ۱۱۷ هـ . ق. به همان جا درگذشت. (از اعلام زرکلی). و مؤلف حسن المحاضره فی اخبار مصر و القاهره آرد: وی یکی از حفاظ و قراء بود و قرائت از ابوهریره و ابن عباس فراگرفت و بیشتر از ابوهریره روایت کند و نافع بن ابونعیم قرائت را از او فراگرفت. و گویند: او اول کسی است که عربیت را در مدینه وضع کرد و خود عربیت از ابوالاسود آموخته بود. (از حسن المحاضرة ص ۱۵۹). و رجوع به البیان و التبیین ج ۲ ص ۲۱۴ و عقدالفرید ج ۷ ص ۲۶۰ و عیون الاخبار ج ۱ ص ۳۰۴ و ج ۲ ص ۳۶ شود.[ اَ رَ ] (اِخ) حمید اعرج بن قیس. مولی آل زبیر و قاری مکه است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اعرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر