معنی اعراش
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) عریش ساختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). برپا کردن عریش. (از اقرب الموارد). || مانع شدن گوسپند را از چریدن. (از اقرب الموارد). || بر جفته شدن انگور. (المصادر زوزنی). وادیج بستن. (یادداشت بخط مؤلف).[ اَ ] (ع اِ) جِ عَرش، بمعنی تخت و سریر پادشاه و تخت رب العالمین و سقف خانه، و رکن چیزی و جز آن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). و رجوع به عَرش شود. || جِ عُرش، بمعنی استخوان نزدیک حلق که زبان را برپا دارد و گوشتپاره ای دراز در یک سوی گردن یا در بن گردن یا جای شیشهٔ حجامت و جز آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به عُرش شود.
کلمات همقافیه با «اعراش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر