معنی اعراج
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دادن کسی را گلهٔ شتران. (منتهی الارب). گلهٔ شتران بکسی دادن. (ناظم الاطباء). گلهٔ شتران بکسی بخشیدن. یقال: اعرج فلاناً اعراجاً؛ داد او را گلهٔ شتران. || مالک شتران لنگان گردیدن. (منتهی الارب). مالک شتران لنگ گردیدن. (ناظم الاطباء). دارا شدن گلهٔ شتران را. (از اقرب الموارد). مالک شتران لنگ گردانیدن. [ کذا ] . (آنندراج). || به وقت غروب درآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بهنگام غایب شدن خورشید وارد شدن. (از اقرب الموارد). || لنگ گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سخت لنگ گردانیدن خدا کسی را. (از اقرب الموارد). و منه: اعرجه اللََّه؛ دعای بد است. (منتهی الارب). لنگ کردن. (تاج المصادر بیهقی). و در نفرین و دعای بد گویند: اعرجه اللََّه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اعراج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر