معنی اعرابی

معنی اعرابی

5 بازدید
[ اَ بی ی ] (ع ص نسبی، اِ) بادیه نشین. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). منسوب به اعراب. (ناظم الاطباء). عرب بیابانی. تازی بادیه نشین. (از فرهنگ فارسی معین). بمعنی یکی از اعراب و این منسوب است به اعراب که بمعنی عربان صحرانشین است. (غیاث اللغات). یکی از اعراب و این منسوب است به اعراب که بمعنی صحرانشین است. (آنندراج). گویند یکیِ اعراب که بمعنی صحرانشین است. و در صحاح آمده که «اعرابی منسوب به اعراب است و این کلمه مفرد از خود ندارد و اعراب جمع عرب نیست که مانند نبط و انباط باشد بلکه عرب اسم جنس است». و جمع اعراب در لغت فصیح اَعاریب آمده است چنانکه در «اعاریب ذوو فخر بافک». (از اقرب الموارد). منسوب به اعراب. یکیِ آن و اعراب جمع عرب نیست، زیرا اسم جنس است. (از منتهی الارب). بیابانی. (دستوراللغة) (مؤید الفضلاء). عرب جاهل. (تعریفات جرجانی). یک نفر مرد تازی. (ناظم الاطباء). یک تن از مردم بادیه. یک تن از اعراب بیابان باش. یک تن از اعراب یعنی تازی صحرانشین. (یادداشت بخط مؤلف): بر کتف آفتاب باز ردای زر است کرده چو اعرابیان بر در کعبه مآب.خاقانی. اعرابی ام که بر پی احرامیان روم حج از پی ربودن کالا برآورم.خاقانی. جبرئیل استاده چون اعرابی اشترسوار کز پی حاجش دلیل ره نوردان دیده اند. خاقانی. ترسم نرسی بکعبه ای اعرابی کاین ره که تو میروی بترکستان است. سعدی. اعرابیی در حلقهٔ جوهریان بصره حکایت همی کرد. (گلستان). - ای اعرابی؛ ای مرد تازی. (ناظم الاطباء). - مرد اعرابی؛ مرد تازی. (ناظم الاطباء). و رجوع به اعراب شود.
[ اَ ] (اِخ) شیخ ابوسعید احمدبن محمد بصری معروف به اعرابی. وفاتش در محرم سال ۳۴۱ هـ . ق. بزمان مطیع خلیفه. و از سخنان اوست: زیان کارترین چیزی نمودن علم است به مردمان. (از تاریخ گزیده ص ۷۸۱).
[ اَ ] (اِخ) از روات است. احمدبن سلیمان معیدی مکنی به ابوالحسین از او روایت دارد. رجوع به معجم الادباء ج ۱ ص ۱۴۱ شود.

کلمات هم‌قافیه با «اعرابی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید