معنی اعجر
5 بازدید
[ اَ جَ ] (ع ص) مرد کلان شکم. (آنندراج). بزرگ شکم. (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی): رجل اعجر؛ مرد کلان شکم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پرحجم. (از اقرب الموارد). || کیسهٔ پر. (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). سخت پر. (از اقرب الموارد): همیان اعجر؛ کیسهٔ پر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گشن درشت. (آنندراج). درشت و ضخیم. (از اقرب الموارد): فحل اعجر؛ گشن درشت. (منتهی الارب). مؤنث: عَجْراء. (اقرب الموارد). || (اِخ) نام مردی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اعجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر