معنی اعجال
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پیشی گرفتن و درگذشتن از کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سبقت گرفتن بر کسی. (از اقرب الموارد). || انداختن ناقه بچهٔ ناتمام را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ناتمام انداختن ناقه بچهٔ خود را. (از اقرب الموارد). || وام را بی مهلت گرفتن. || برانگیختن کسی بر سرعت و شتاب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). برانگیختن کسی را. (از اقرب الموارد). و منه الحدیث: «لعلنا اعجلناک؛ ای عن فراغ حاجتک». (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بشتابانیدن. (تاج المصادر بیهقی). دستپاچه کردن. شتابانیدن. جلدی کردن. || چیزی را با شتاب خوردن. (از اقرب الموارد). || بابچه شدن گاو. (تاج المصادر بیهقی).[ اَ ] (ع اِ) جِ عَجَلَة، بمعنی گردون که بر آن بار کشند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شتابیها. || گوساله ها. || (ص، اِ) شتابی کنندگان. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «اعجال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر