معنی اعتیان
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) نزدیک شتر رسیدن به اعانة. (منتهی الارب). نزدیک شتر رسیدن به اعانت. (ناظم الاطباء) (آنندراج). نزدیک شتر رفتن برای کمک. (از اقرب الموارد). || دیدبان و جاسوس گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دیده بانی کردن. (تاج المصادر بیهقی). جاسوس گردیدن. و بدین معنی با «لام» متعدی شود. (از اقرب الموارد). دیدن و جاسوس گردیدن. (آنندراج). || بنسیه خریدن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بنسیه خریدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). نسیه خریدن چیزی را و گزیدهٔ چیزی را (آنندراج). || گزیده گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بهین چیزی فراستدن. (تاج المصادر بیهقی). گزیدهٔ چیزی گرفتن. (از اقرب الموارد). یقال: «اذهب و اعتن لنا منزلاً؛ ای ارتده». (منتهی الارب). || منزلی را برای کسی جستن. || خبر آوردن گروهی را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعتیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر