معنی اعتماد افتادن
5 بازدید
[ اِ تِ اُ دَ ] (مص مرکب) مورد اطمینان قرار گرفتن. وثوق و اطمینان بکسی پیدا شدن : از جملهٔ همه معتمدان و خدمتکاران اعتماد بر وی افتاد. (تاریخ بیهقی ص ۱۰۵).
کلمات همقافیه با «اعتماد افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر