معنی اعتشان
3 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) بگمان سخن گفتن و بخواست خود حرف زدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به رأی خود گفتن و گمان بکار بردن. (از اقرب الموارد). برأی خویش سخن گفتن. (تاج المصادر بیهقی). به رأی خود چیزی گفتن. (مؤید الفضلاء). || تلاش و تفحص کردن بن شاخهای خرمابن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جستجوی بن شاخه های خرما. (از اقرب الموارد). || برجستن بر کسی بناحق. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعتشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر