معنی اعتشاش
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) خانه ساختن مرغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آشیانه بپا کردن مرغ. (از اقرب الموارد). || خواربار اندک آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خوردنی اندک آوردن از جایی برای عیال یا برای فروختن. (آنندراج). بدرازا کشیدن خواربار اندک از شهری بشهری. (از اقرب الموارد). || متلاشی ساختن بدن را. (منتهی الارب). || تباه گردیدن نان و سبز شدن و کره برآوردن آن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعتشاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر