معنی اعتدال داشتن
6 بازدید
[ اِ تِ تَ ] (مص مرکب) میانه روی داشتن. (ناظم الاطباء). راست بودن. معتدل بودن. || دارای قامت راست و معتدل بودن. راستی قامت داشتن : چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت بخلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی. سعدی. || سلامتی داشتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اعتدال داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر