معنی اعالی
5 بازدید
[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ اَعْلی ََ. (ناظم الاطباء) بلندان و بلندمرتبگان. (از کنز) (کشف) (غیاث اللغات) (آنندراج) (از فرهنگ نظام). مردمان بلندقدر. (ناظم الاطباء). || ضد اسافل. (یادداشت مؤلف). جاهای بلند. (ناظم الاطباء) (آنندراج): عبداللََّه بن عزیز از حبس ناصرالدین خلاص یافته بود و به اعالی ماوراءالنهر رفته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵۱). || در تداول جغرافیانویسان قدیم عربی زبان، اعالی را بر شمال هر ناحیه اطلاق می کردند. اعلون. و رجوع به اعلی و اعلون شود.
کلمات همقافیه با «اعالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر