معنی اعادة
6 بازدید
[ اِ دَ ] (ع مص) بازگردانیدن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل ص ۱۵). چیزی را بجای خود بازگردانیدن. (ناظم الاطباء). اعادة چیزی به جایی؛ بازگردانیدن آن. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). بازبردن چیزی را. برگردانیدن به جایی. (از متن اللغة). || اعادة سخن؛ تکرار آن. (از اقرب الموارد). تکرار چیزی یا سخنی پیاپی. (از متن اللغة). دوباره گفتن سخن. (ناظم الاطباء). || اعادهٔ چیزی؛ آن را عادت خود ساختن. (از اقرب الموارد). عادت شدن چیزی برای کسی. (از متن اللغة). خوی گرفتن بچیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). توانایی و طاقت پیدا کردن بر کاری بسبب عادت کردن بدان. (از اقرب الموارد). - فلان مایعید و مایبدی ء؛ هر گاه چاره ای نباشد چنین گویند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر