معنی اظفر
5 بازدید
[ اَ ظَ ] (ع ص) درازناخن. (تاج المصادر) (مصادر زوزنی چ بینش) (آنندراج). رجل اظفر؛ مرد درازناخن و پهن ناخن. (ناظم الاطباء). درازناخن و پهن آن. (منتهی الارب). درازناخن. ج، ظُفر. و انثی ظَفْر. (مهذب الاسماء). درازناخن که پهن باشد. (از متن اللغة). درازناخن و عریض آن. (از اقرب الموارد).[ اَ فُ ] (ع اِ) جِ ظُفر بندرت. (از متن اللغة). جِ ظُفر. (ناظم الاطباء). رجوع به ظفر شود.
کلمات همقافیه با «اظفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر