معنی اظعان
4 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ ظعینة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ ظُعُن و ظُعن و ظعائِن. ججِ ظعینة. (اقرب الموارد). ظعُنات. (اقرب الموارد) (متن اللغة). جِ ظعینة، بمعنی هودج و زن مادام که در هودج باشد. (آنندراج). رجوع به ظعینة و کلمه های مرادف آن شود.[ اِ ] (ع مص) سیر دادن کسی را. حرکت دادن کسی را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). روان گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). کوچ کنانیدن. || راندن. || بردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اِظْ ظِ ] (ع مص) سوار گردیدن زن هوده را. گویند: هذا بعیر تظعنه المرأة؛ ای ترکبه. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). اظعان هودج؛ سوار شدن بر آن. (از اقرب الموارد). اظعان زن شتر را؛ سوار شدن وی بر آن یا سوار شدن زن بر شتر بویژه در رفتن به بادیه برای جستن آب و علف و مانند اینها. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «اظعان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر