معنی اظطنان
5 بازدید
[ اِ طِ ] (ع مص) مظنون قرار دادن کسی را. گمان بردن به کسی. (از متن اللغة) (از تاج العروس). اِطِّنان. متهم کردن کسی را. (از اقرب الموارد). و اصل آن اظتنان است که تاء به طاء ابدال و ادغام شده است: و لا کل من یَظَّنُّنی انا معتب و لا کل ما یروی علی اقول. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اظنان. (متن اللغة). تظنن. تظنیة. رجوع به کلمه های مذکور شود.
کلمات همقافیه با «اظطنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر