معنی اظراف
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پدر فرزندان زیرک شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ظریف زادن. (تاج المصادر بیهقی). بچهٔ زیرک زادن و قیل: پدر فرزندان زیرک شدن. (آنندراج). بچهٔ زیرک زاییدن. (لغت خطی). اظراف مرد؛ متولد شدن فرزندان ظریف برای وی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || ظرف ساختن برای کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اظراف کسی متاعی را؛ برای وی ظرفی ساختن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || اظراف به کسی؛ یاد کردن نام وی را به زیرکی و هوشمندی یا مهارت. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || اظراف مرد؛ فزونی یافتن ظروف وی. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «اظراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر