معنی اطهاف
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اطهاف صلیان ؛ نیکو روییدن آن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نیک روییدن گیاه صلیان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اطهاف سِقاء؛ فروهشته شدن مشک و نرم گردیدن آن. (منتهی الارب). فروهشته شدن مشک. (ناظم الاطباء) (آنندراج). استرخاء مشک. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || اطهاف طهفة؛ از مال خویش قطعه ای به کسی دادن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). دادن کسی را پاره ای از مال خویش. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (منتهی الارب). || اطهاف در سخن خویش؛ سبک کردن آن را. (از متن اللغة). سبک کردن و بسرعت گفتن آن را. (از اقرب الموارد). سهل و آسان کردن سخن را و واضح و پیدا گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || به لغت یمن، طهف را کاشتن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اطهاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر