معنی اطنان
9 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ طُنّ. (اقرب الموارد) (متن اللغة). جِ طَنّ و طُنّ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ طُن، اندام. (آنندراج). رجوع به طَن و طُن شود.[ اِ ] (ع مص) اطنان ساق و ذراع به شمشیر؛ بریدن آنها بسرعت. (از متن اللغة). اطنان ساق؛ بریدن آن و مقصود آوای بریدن است. و گویند: ضربه فاطنّ ذراعه و اطنت ذراعه اذا ندرت لانها تطن عن ذلک. (از اقرب الموارد). بریدن. گویند: ضربه بالسیف فاطن ساقه؛ ای قطعها. قال بعضهم یراد بذلک صوت القطع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بریدن. (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). || اطنان تشت و جز آن؛ به آوا آوردن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). به بانگ آوردن تشت و جز آن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج). به بانگ آوردن مس و روی و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی). به بانگ آوردن رویینه و غیر آن. (مؤید الفضلاء). به آواز آوردن. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «اطنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر