معنی اطلاع داشتن
5 بازدید
[ اِطْ طِ تَ ] (مص مرکب) خبر داشتن. آگاه بودن. خبر و آگاهی داشتن: من از واقعهٔ دیروز شهر اطلاع داشتم. (فرهنگ نظام). مستحضر بودن. وقوف داشتن. باخبر بودن. استحضار داشتن. مطلع بودن. معرفت داشتن : ز مه جام و ز افلاک صوت است و دارم چو عیسی بر این صوت و جام اطلاعی. خاقانی.
کلمات همقافیه با «اطلاع داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر