معنی اطرط
5 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ص) رجل اطرطالحاجبین؛ مرد کم موی ابرو. و یجوز رجلٌ اطرط، ای بدون ذکرالحاجبین. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). و صاحب اقرب الموارد آرد: و لا بد من ذکرالحاجبین. باریک ابرو. (تاج المصادر بیهقی). آنکه بر ابروانش هیچ مو نبود. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «اطرط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رط» برای سرودن شعر