معنی اطراب
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) بصیغهٔ جمع، نقاوهٔ ریاحین. (از اقرب الموارد). خیار و برگزیدهٔ ریاحین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع اِ) جِ طَرَب، بمعانی فرح، حزن (از اضداد)، یا خفتی که بهنگام شدت فرح یا حزن روی دهد، یا آمدن شادی و رفتن اندوه. صاحب قاموس گوید: تخصیص آن به فرح وهم است. || حرکت و شوق. (از متن اللغة). رجوع به طَرَب شود.[ اِ ] (ع مص) بطرب آوردن. (از اقرب الموارد) (مجمل اللغة) (زوزنی). بطرب درآوردن. (تاج المصادر بیهقی). در طرب آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بشادی آوردن. شاد گردانیدن. تطریب. تطرب. (اقرب الموارد) (متن اللغة). رجوع به دو مصدر مذکور شود. || سرود گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اطراب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر