معنی اضلاع
9 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ ضِلع. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (دهار) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ ضلع، بمعنی پهلو. (آنندراج) (غیاث). استخوانهای پهلو. (منتهی الارب). دنده ها. (ناظم الاطباء). || گوشه ها و اطراف و جوانب. (از غیاث) (آنندراج). کناره های چیزی. (ناظم الاطباء). رجوع به ضلع شود. || جِ ضلیع، بمعنی قوی شدید. (از اقرب الموارد). جِ ضلیع. (ناظم الاطباء). رجوع به ضلیع شود. - اضلاع الخلف؛ اضلاع جِ ضِلَع، و ضلع خلف؛ داغی است در وراء ضلع خلف. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). - || پهلوهای خرد. القصری. (یادداشت مؤلف): دردی پدید آید (در جگر)، و در موضع جگر تا پهلوهای خرد برسد که آنرا بتازی اضلاع الخلف گویند و القصری نیز گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - اضلاع زور؛ عظام خلف. اضلاع کاذب. - اضلاع صدر؛ دنده های صادق. در برابر اضلاع کاذب یا زور. از ۱۲ ضلع، هفت دنده یا ضلع را دنده های صادق (یا صدری) نامند. رجوع به دنده، و کالبدشناسی توصیفی ص ۲۹۴ شود. - اضلاع کاذب. رجوع به اضلاع زور شود.[ اِ ] (ع مص) میل دادن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). میل دادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بچسبانیدن. (تاج المصادر بیهقی). || گرانبار گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || گرانبار کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). لازم و متعدی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اضلاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر