معنی اضل
8 بازدید
[ اَ ضَ ل ل ] (ع ن تف) گمراه تر. (آنندراج). گمراه تر و باضلالت تر. (ناظم الاطباء). اغوی: افضل ار زین فضولها راند نام افضل بجز اضل منهید.خاقانی. - امثال: اضل من سنان. اضل من ضب؛ گویند هنگامی که سوسمار از سوراخ خود بیرون آید در بازگشت بدان رهبری نشود، و سوراخ خود را گم کند. (از فرائد الادب المنجد). اضل من قارظ عنزه. اضل من موؤدة. اضل من ید فی رحم.
کلمات همقافیه با «اضل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضل» برای سرودن شعر