معنی اضاض
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اَضّ. مُلْجأ و مضطر کردن کسی را به کسی. || رسیدن مشقت از امری به کسی. (از اقرب الموارد). رجوع به اض شود. || بانگ کردن ناقه گاه درد زه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تصلق الناقة عن المخاض. (از قطر المحیط). تصلق الناقة ظهرالبطن عند المخاض. و وجدت اضاضاً؛ ای حرقة عند نتاجها. (تاج العروس). حرقة. (اقرب الموارد). || (اِ) مَلْجأ: ماکان سبب شرادهم و ارفضاضهم الا الثقة بمصادهم و اضاضهم. (از اقرب الموارد). جای پناه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پناهگاه. (از قطر المحیط). مَلجأ، بنقل جوهری. و راجز راست: لانعتن نعامة میفاضا خرجاء ظلت تطلب الاضاضا. (از تاج العروس). || اصل. (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «اضاض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر