معنی اصهاب
9 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اصهاب فحل؛ بچهٔ سرخ سپیدی آمیخته آوردن آن. (منتهی الارب). بچهٔ سرخ سپیدی آمیخته آوردن. (ناظم الاطباء). اصهاب مرد؛ متولد شدن فرزندان صهب برای وی. (از اقرب الموارد). و رجوع به صهب و صهبة و صهوبة شود.
کلمات همقافیه با «اصهاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر