معنی اصمئلال
5 بازدید
[ اِ مِ ءْ ] (ع مص) سخت گردیدن. (منتهی الارب). اشتداد. (از اقرب الموارد). || اصمئلال گیاه؛ در هم پیچیدن آن. (از اقرب الموارد). انبوه شدن گیاه و در هم پیچیدن آن. (از منتهی الارب). || اصمئلال خبز؛ خشک و سخت گردیدن نان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اصمئلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر