معنی اصلی

معنی اصلی

6 بازدید
[ اَ ] (ص نسبی) منسوب به اصل. رجوع به اصل شود. || خلاف فرعی. (قطر المحیط). مقابل فرعی. || بنیادی. (لغات فرهنگستان). بنلادی. اساسی. (ناظم الاطباء). || در نزد صرفیان، خلاف حرف زاید. (از قطر المحیط). - حروف اصلی (اصلیة)؛ حروفی که در صرف کلمه باقی و پایدارند. در برابر حروف زاید. رجوع به حروف و کشاف اصطلاحات الفنون ج ۱ ص ۳۵۵ شود. || مادی . جوهری. هیولانی. || معنوی. (ناظم الاطباء). || درست. || خالص و بی غش. || حقیقی. (ناظم الاطباء). واقعی: علاجی در وهم نیاید که موجب صحت اصلی تواند بود. (کلیله و دمنه). || جبلّی و طبیعی و فطری و ذاتی. (ناظم الاطباء). - حرارت اصلی؛ حرارت غریزی : شراب... طعام را هضم کند و حرارت اصلی، یعنی غریزی را بیفزاید. (نوروزنامه). و رجوع به حرارت شود. || (در گیاه) در برابر بدل و غیرخودرو و پرورش یافته : گرچه نیابد مدد آب جوی از گل اصلی نرود رنگ و بوی.نظامی. - جهات اصلی؛ چهار جهت در برابر چهار جهت فرعی. رجوع به جهات شود. - لغت اصلی؛ لغتی که بحسب اصل در زبان موضوع است و از زبان دیگر نگرفته اند، مثل عماد. در برابر لغت دخیل. نوعی از لغت عرب و آن لغتی است که در اصل موضوع است چون عماد. (غیاث) (آنندراج). و صاحب کشاف آرد: نوعی است از انواع لغت و آن لفظی است مستعمل نزد هفت طائفهٔ مخصوص و مشهور از مردم بیابانی که ایشان را اعراب و عرب عرباء و عرب عاربه نیز گویند و علوم ادبی و قواعد عربی علمای عرب را از کلام این قوم و لغت این گروه استنباط کرده اند، کذا ذکر فی شرح نصاب الصبیان. و بر این معنی گفته اند که: هذا اللفظ فی الاصل او فی اصل اللغة لکذا ثم استعمل لکذا. و هفت لغت در عرب مشهور است بفصاحت، و آن هفت لغت: قریش، علی، هوازن، اهل یمن، ثقیف، هذیل و بنی تمیم باشند. و اصلی در مقابل مولد استعمال شود و در خفاجی در تفسیر رب العالمین گفته المراد بالاصل حالة وضعه الاول. (کشاف اصطلاحات الفنون ج ۱ ص ۹۵). و رجوع به لغت شود.
[ اَ ] (اِخ) از شاعران و خطاطان ایران بود که در مشهد میزیست و خط نستعلیق را خوب می نوشت. صاحب آتشکده این بیت را از وی آورده است: چو بطفلیش بدیدم بسپردم اهل دین را که شود بلای جانها بشما سپردم این را. رجوع به قاموس الاعلام ج ۲ و آتشکده ص ۸۶ شود.

کلمات هم‌قافیه با «اصلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید