معنی اصله
7 بازدید
[ اَ لَ / لِ ] (از ع، اِ) مأخوذ از اصلة عربی. بن. بنه. || نهال و درخت تازه روییده و درخت کوچک: من برای باغم صد اصلهٔ میوه خریدم که بکارم. (فرهنگ نظام). و در تداول مردم گویند: ده اصله تبریزی، پنج اصله چنار.[ اَ لَ ] (اِخ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان واقع در ۲۸۰۰۰ گزی جنوب قصبهٔ رزن و ۱۴۰۰۰ گزی خاور شوسهٔ رزن به همدان. محلی جلگه، سردسیر، مالاریایی و سکنهٔ آن ۱۶۲۵ تن که شیعه و ترکی زبان اند. آب آن از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات، حبوبات، صیفی، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالی بافی و راه مالرو است. ۵ باب دکان دارد. تابستان از طریق جاده اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «اصله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر