معنی اصلح
6 بازدید
[ اَ لَ ] (ع ن تف) نیکوتر. (آنندراج) (ناظم الاطباء). احسن. اوفق. صالحتر. (ناظم الاطباء). بصلاح تر. سزاوارتر. شایسته تر: و لیس بجمیع فارس هواء اصلح من هواء کازرون و لا اصلح ابداناً و بشرةً من اهلها. (صورالاقالیم اصطخری). ایزد عزّ ذکره ما را و همه مسلمانان را در عصمت خویش نگاه داراد و توفیق اصلح دهاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۴). توفیق اصلح خواهیم... بر تمام کردن این تاریخ. (تاریخ بیهقی). || در علم کلام در مبحث الطاف، اصلح در دنیا آمده است. رجوع به مقصد حادی عشر در الطاف مسئلهٔ ۵ در کتاب یاقوت تألیف ابواسحاق ابراهیم و خاندان نوبختی ص ۱۷۵ شود.
کلمات همقافیه با «اصلح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر