معنی اصلال
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ صلّ. (قطر المحیط) (منتهی الارب) (دهار). جِ صلّ، مار یا مار باریک زردرنگ یا مار خرد که فسون نپذیرد. || شمشیر بران. (از قطر المحیط) (آنندراج). || جِ صل، بمعنی باران پراکندهٔ اندک. || مثل. || قرن. || درخت. || داهیه. و گویند: انه لصل اصلال؛ یعنی داهیهٔ خبیث منکری است در خصومت و جز آن. (از قطر المحیط).[ اِ ] (ع مص) اصلال گوشت؛ گندیدن آن. (از قطر المحیط). گنده و بدبوی شدن گوشت. (منتهی الارب). گندا شدن گوشت. (تاج المصادر بیهقی). گندیده شدن گوشت. || طول زمان آب را تغییر دادن. (از قطر المحیط). برگردیده رنگ و مزه گردانیدن آب را دیرماندگی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اصلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر