معنی اصلاد
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) درشت گردیدن زمین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اصلاد ارض؛ صلب شدن آن. (از قطر المحیط). || اصلاد مرد؛ آتش ندادن آتش زنهٔ آن. (از منتهی الارب) (از قطر المحیط).[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ صَلْد و صِلْد. (قطر المحیط) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اصلاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر