معنی اصلات
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) شمشیر آویختن. (منتهی الارب) (آنندراج). از نیام برکشیدن شمشیر. (تاج المصادر بیهقی). تیغ از نیام برکشیدن. (از قطر المحیط). شمشیر از نیام بازکشیدن. (از المنجد). شمشیر از غلاف بدر کشیدن. شمشیر برکشیدن. شمشیر از نیام بیرون کشیدن. (لغت خطی).[ اِ ] (ع ص) مرد دلاور و کاربُر در نیازمندیها و آماده برای انجام دادن آنها. (از قطر المحیط). اِصلیت. اَصلتی. صَلت. صلتان. مِصْلَت. مصلات. منصلت. (قطر المحیط) (المنجد). و رجوع به لغات مذکور و المنجد و قطر المحیط و اقرب الموارد شود.[ اَ ] (ع اِ) جِ صَلْت. (منتهی الارب). رجوع به صلت شود. || جِ صُلْت، بمعنی کارد بزرگ. (قطر المحیط) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «اصلات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر