معنی اصلاب
9 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ صُلْب. (منتهی الارب). جِ صُلْب، بمعنی استخوان پشت که محل نطفهٔ مرد است، و از اصلاب مراد آباء و اجداد است. (از لطایف) (غیاث اللغات). پشت مازوها. (لغت خطی). پشتها. و رجوع به صُلب شود: خدای تعالی همه را بشنوانید اندر اصلاب پدران. (مجمل التواریخ و القصص). چراغ علم فروزد چو خضر و اسکندر در آب ظلمت ارحام زآتش اصلاب. خاقانی. لشکری زاصلاب سوی اُمهات بهر آن تا در رحم روید نبات. مولوی (مثنوی). || جِ صَلَب. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۶۵) (قطر المحیط) (المنجد). || زمینهای سخت. (از المنجد).[ اِ ] (ع مص) برپا ایستاده شدن ماده شتر و دراز کردن گردن خود را به آسمان تا شیر دهد بچهٔ خود را بکوشش. (منتهی الارب). اصلبت الناقة؛ قامت و مدت عنقها نحو السماء لتدر لولدها جهدها. (قطر المحیط) (المنجد).
کلمات همقافیه با «اصلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر