معنی اصقاع
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پشک افتادن زمین را. پشک زده شدن زمین (مجهولاً). (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و پشک نوعی از شبنم است که شبهای تیرماه مانند برف بر زمین افتد. (آنندراج). و رجوع به پَشَک شود. رسیدن صقیع بزمین. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || درآمدن کسی در صقیع (پشک، شبنم). (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جِ صُقْع. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). نواحی و اطراف: شعار اسلام در آن بقاع و اصقاع ظاهر شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۵).
کلمات همقافیه با «اصقاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر