معنی اصقاب
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) نزدیک گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نزدیک گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || نزدیک شدن. (تاج المصادر بیهقی). نزدیک آمدن. (لغت خطی). || اصقاب صید؛ نزدیک شدن شکار بحدی که بتوان انداخت آنرا. (منتهی الارب) (آنندراج). اصقاب صید؛ نزدیک شدن آن به کسی چنانکه بتواند آنرا هدف تیر قرار دهد. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اصقاب خانه ها؛ نزدیک گردیدن آنها. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط). اصقب اللََّه داره؛ ادناها. لازم و متعدیست. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اصقاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر