معنی اصفار
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اصفار مرد؛ نیازمند شدن وی. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). درویش و تهیدست گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). درویش شدن. (تاج المصادر بیهقی). محتاج و درویش شدن. (مؤید الفضلاء). || اصفار بیت؛ خالی کردن آنرا، یقال: مااَصغیتُ لک اناء و لا اصفرت لک فناء. (از اقرب الموارد). خالی کردن خانه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ اَ ] (ع اِ) جِ صَفَر، ماه مشهور پس از محرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || (ص، اِ) جِ صُفْر و صَفْر و صِفْر و صَفِر و صُفُر، بمعنی خالی و تهی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). اناء اصفار؛ ظرف خالی. (ناظم الاطباء). و رجوع به کلمه های مذکور شود.
کلمات همقافیه با «اصفار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر