معنی اصفاد
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بستن. محکم کردن. (از قطر المحیط). محکم کردن و قید نمودن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). بند سخت برنهادن. (آنندراج). سخت بند برنهادن. (لغت خطی). || اصفاد کسی را؛ بخشیدن وی را مالی یا بنده ای. (از قطر المحیط). عطا دادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). مال یا برده بخشیدن کسی را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع اِ) جِ صِفاد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ صفاد، بمعنی بند یا قید یا غل. (قطر المحیط). زنجیرها و قیدها. (غیاث). بندها که بر پای نهند. (لغت خطی). دوالها و زنجیرها که به آن اسیر را بندند. (آنندراج): نک شیاطین کسب و خدمت میکنند دیگران بسته به اصفادند و بند.مولوی. و رجوع به صفاد شود. || جِ صَفَد، بمعنی عطا و وثاق. (قطر المحیط) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۶۴). بخششها. (از لطایف و منتخب) (غیاث). و رجوع به صفد شود.
کلمات همقافیه با «اصفاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر